شروع سربازی

۲۸م خرداد ۱۳۸۷

بسم الله

قانون خدمت وظیفه عمومی؛ فصل اول، ماده یک:

دفاع از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی ایران و جان و مال و ناموس مردم وظیفه دینی و ملی هر فرد ایرانی است و در اجرای این وظیفه کلیه اتباع ذکور دولت جمهوری اسلامی ایران مکلف به انجام خدمت وظیفه عمومی برابر مقررات این قانون میباشند و هیچ فرد مشمول خدمت وظیفه عمومی را جزء در موارد مصرحه در این قانون نمیتوان از خدمت معاف کرد.

بالاخره تکلیف این سربازی ما، با تمام حواشی مخصوص به خودش روشن شد. دوستان در جریان هستند که از آذر ماه سال گذشته بنده پیگیری‌های خود را به همراه دوست عزیزم حسین احمدی شروع کردم و تحولات زیادی را پشت سر گذاشتم.

چهار بار اعزام من جا به جا شد. ابتدا تاریخ اعزام تیر ماه ۸۷ بود. و البته حسین با وجود اینکه دفترچه‌هایمان را با هم پست کرده بودیم، اعزام اردیبهشت افتاد. به دلیل بعضی مسائل و با درخواست اینجانب اعزام من هم به ماه اردیبهشت افتاد. خودمان را آماده اعزام کرده بودیم که یک روز قبل از اعزام، به دلیل مسائل امنیتی با حسین این تصمیم را گرفتیم که بی‌خیال بشویم و از رفتن امتناع کردیم. به همین خاطر به دلیل غیبتی که کرده بودیم، نود روز اضافه خدمت خوردیم و تاریخ اعزام به ماه آبان تغییر یافت. و در نهایت تاریخ اعزام را به تیر ماه برگرداندیم و غیبت خود را موجه ساختیم. البته از همان ابتدا هم موجه بود.

و حالا به فضل خدا از خدمت برادران عزیزم مرخص میشوم.

با حسین عازم کرمانشاه هستیم به مدت دو ماه برای گذراندن دوره آموزشی؛ و بعد از آن هم میشویم سرباز وطن. دوستان زیاد ناراحت نباشند. شتری است که در خونه همه بدبخت بیچاره‌ها می‌خوابه. منظور از بدبخت بیچاره‌ها یعنی کسانی که دستشون به جایی نمیرسه. این دو سال هم بالاخره می‌گذره. چشم رو هم بگذاریم، تموم میشه میره و کارت پایان خدمت میاد تو جیبمون. البته اگر تا اون موقع زنده بمونیم.

حالا اگر دل‌تنگ شدین، خودتون یه کاری بکنین. کاری از دست من ساخته نیست.

دوستان بنده را حلال کنید. دو ماه از شر بنده خلاص خواهید بود و میتوانید نفس راحتی بکشید.

یا علی

بت شکن

۱۴م خرداد ۱۳۸۷

بسم الله

در اینکه امام خمینی یک فرهمندی ( کاریزما ) برای مردم ایران بود هیچ شکی نیست. اینکه بعضی‌ها تلاش دارند این مهم را کمرنگ جلوه دهند، جای تعجب دارد. این افراد تاریخ ایران و دوران رهبری امام خمینی را فراموش کرده‌اند و رهبران دیگر کشورها از جمله هند و چین و ژاپن را برای خود بزرگ جلوه داده‌اند. به نظر بنده امام خیمنی بزرگترین رهبر سیاسی قرن گذشته بوده است. رهبری که از مقبولیت ویژه‌ای برخوردار بود و در تصمیم گیری‌ها کم خطا. رهبری که فقط خدا را بالای سر خود می‌دید و تنها به وظائف دینی خود عمل می‌کرد و هوای نفس را در تصمیم گیری‌ها وارد نمی‌کرد. خدا ترس بود و فقط از خدا می‌ترسید. همین باعث میشد که نفس وی حق باشد و سخنانش در عمق وجود آدم نفوذ کند. امام بت‌شکن بود..

و مانند هر سال اعتراض خود را نسبت به تعطیلی روز ۱۵ خرداد اعلام می‌کنم. یک تعطیلی مخرب و به طور کامل از روی تعصب بیجا. چه کسی گفته که عزای عمومی یعنی تعطیلی؟ ان شاء الله که نمایندگان مجلس هشتم بتوانند تعطیلی این روز را حذف کنند. البته بعید می‌دانم که اینها هم این کار را انجام دهند.

پس نوشت: نکته کلیدی و مشابه این عکس امام با عکس بالای وبلاگ میدونین چیه؟ اینکه افق دید من و امام یکی است. یعنی هر دو تامون داریم به یک نقطه نگاه می‌کنیم… :D

نتیجه یک پیش بینی

۸م خرداد ۱۳۸۷

بسم الله
تا به حال دقت کردین که مردم در انتهای صحبتهای یک شخصی که در یک همایش و یا برنامه دیگری سخنرانی می‌کنه، دچار تناقض می‌شوند؟!! نمی‌دانند که برای سخنران دست بزنند و یا یک صلوات محمدی پسند بفرستند! هنوز نتوانسته‌ایم سر این موضوع به اجماع برسیم. هر جایی برای خودش رسم خاص خودش رو داره.

فیروز خان کریمی هم رفتند اهواز. به نظر میرسه که مشکلات خانوادگی تا حدود زیادی حل شده باشه. به شخصه خیلی حال میکنم که فصل بعد تیم قدرتمندی رو بتونه آماده کنه..

این هم پیش بینی من که هشت ماه پیش صورت گرفت. لاریجانی یا حدادعادل؟! و این هم نتیجه این تقابل

توکل

۴م خرداد ۱۳۸۷

بسم الله

بعضی از رفتارهای دوستان برایم عجیب و البته قابل پیش بینی است.

کنکور بد دادی که دادی. این رفتارهای بچه‌گانه برای چیست؟ این یعنی اینکه خیلی ناراحتی؟ یعنی اینکه این نتیجه غیر قابل پیش‌بینی بوده؟ فرار از آدم‌ها چه معنایی می‌دهد؟

مگر آدمی نبودی که همه چیز را به خدا سپرده بودی؟ مگر به او توکل نکرده بودی؟ مگر نگفته بودی که تلاشت را کرده‌ای و راضی هستی به رضای خدا؟ پس این چه توکلی است؟

فیروز کریمی

۲۷م اردیبهشت ۱۳۸۷

بسم الله

یعنی نامرد تر و بی وجدان تر از اعضای هیئت مدیره باشگاه استقلال، خودشون هستند.

با چه اوضاع و احوالی و با نامردی هر چه تمام‌تر، زمانی که فیروز کریمی مربی استقلال اهواز بود، با وی به صورت پنهانی مذاکره کردند، و وی را از اهواز آوردند تهران تا بشود مربی استقلال تهران. اینکه کریمی هم در حق اهوازی‌ها جفا کرد، جای خود..

کریمی تیمی را تحویل گرفت که به نظر من، در طول تاریخ باشگاه استقلال، بدترین بازیکن‌ها را داشت. و هیچ پتانسیل خوبی در تیم وجود نداشت؛ مثل روز روشن بود که کریمی به هیچ عنوان با این تیم نمی‌تواند نتیجه بگیرد؛ به قول معروف آب ریخته شده را نتوان به کوزه برگرداند. هم کریمی این موضوع را می‌دانست و هم اعضای هیئت مدیره. از همان ابتدا هم اعلام کردند که در هر شرایطی از کریمی حمایت خواهند کرد.

و حالا اعضای هیئت مدیره، فقط و فقط به خاطر فرار از فشار هواداران، کریمی را مجبور به استعفا کردند؛ و این یعنی انتهای نامردی..

نامرد تر و بی وجدان تر از اعضای هیئت مدیره باشگاه استقلال، خودشون هستند..

بازگشتی دوباره ، قراری تازه

۲۳م اردیبهشت ۱۳۸۷

بسم الله

وبلاگ دچار نقص فنی شده بود. یعنی داشت به ملکوت اعلی می‌پیوست. که با تلاش شبانه روزی و بی‌وقفه پشتیبان عزیز و محترم سایت آقا سعید و با مشاوره علی آقا و کمک آقا محسن و دعای خیر این یکی آقا محسن روح تازه‌ای در کالبد بی جان حرف آخر دمیده شد..

بالاخره دوست عزیزمان، آقا رضا هم جمعه این هفته به جمع متأهلین پیوست و به قول معروف، قاطی مرغها شد. هم به خودش تبریک میگم و هم به برادر خانمش جناب مستطاب حسین آقای گل؛ ان‌شاءالله که عاقبت به خیر بشن.

بالای شهر ؛ پایین شهر

۷م اردیبهشت ۱۳۸۷

بسم الله

اگر دقت کوتاهی به شیوه‌های زندگی آدم‌ها در دو منطقه پایین شهر و بالای شهر بیاندازید، تفاوت‌های چشم‌گیری را در فرهنگ زندگی این انسانها ملاحظه خواهید کرد. تاکید می‌کنم در فرهنگ زندگی آنها.

شب جمعه‌ای که گذشت، گذرم به خیابان طوس افتاد. از جلوی یک نانوایی بربری عبور کردم و تصمیم گرفتم که نان بخرم. هنگام پرداخت پول، شاطر گفت که صلوات بفرست. نان صلواتی بود. شب جمعه و خیرات برای اموات. فرهنگی که هنوز برای بعضی مردم زنده است..

محرم و صفر که می‌شود تفاوت چشم‌گیری حاصل می‌شود بین محلات بالای خیابان آزادی و پایین خیابان آزادی. حجم فراوانی از هیئات و تکایا و ایستگاه‌های صلواتی را می‌توان در پایین خیابان آزادی ملاحظه نمود.

در ایام مختلف سال، اگر عصرها سری به کوچه‌های پیچ در پیچ محله‌های پایین شهر بزنید، خواهید دید که همسایه‌ها و اکثرا خانم‌ها، دور هم جمع شده‌اند و مشغول خوش و بش با هم هستند. و حال آنکه مردم در بالای شهر، همسایه کناری آپارتمان خود را هم نمی‌شناسند. چه برسد به همسایه‌های کوچه و محل..

دیشب با هادی و محسن بودیم و در خیابان هاشمی شاهد دعوایی بودیم که مدت‌ها بود چنین دعوایی را ندیده بودم. دعوایی که فقط و فقط مختص چنین مناطقی است. دعواهای خانوادگی و ناموسی و تا حد زیادی خطرناک..

فرهنگ پایین را بیشتر دوست دارم.

تونل توحید

۱م اردیبهشت ۱۳۸۷

بسم الله

یک ماه از سال ۸۷ سپری شد. گذر عمر رو احساس می‌کنین دیگه؟

دو ماه آینده، تا حدود زیادی سرم خلوت خواهد بود.

رفیقی داریم به نام میثم واحدی

me-vahedi.jpg

که در حال حاضر در پروژه احداث تونل توحید، مشغول به کار شده. حالا اونجا چه مسئولیتی داره بماند. چند شب پیش با حسین دشت بزرگی

me-dashtbozorgi.jpg

که وی هم در نوع خود از موجودات بی‌نظیری است، رفتیم پیش آقا میثم و از این پروژه بازدید کردیم. بعد از یک پذیرایی مختصر در اتاق کار آقا میثم، به عمق ۳۰ متری زمین رفتیم. ماشین‌ها و کارگران از دو جهت مختلف و در سه ستون، مشغول ایجاد تونل بودند.

پروژه عظیمی است. به نظر میرسه که شهردار تهران، بودجه زیادی را برای به انجام رساندن و پایان به موقع این پروژه در نظر گرفته باشه؛ و حالا چه کسانی از کنار این پروژه جیب‌هایشان پر میشود، بماند.

به کجا چنین شتابان

۲۳م فروردین ۱۳۸۷

بسم الله

چه می‌شود که سیاست‌ها تغییر می‌کند؟ چرا باید از ابتدا دقیق برنامه‌ریزی نشود که نیاز باشد سیاست‌ها تغییر کند؟ سیاست‌های آینده صدا و سیما به چه گونه‌ای است؟ آیا با رفتن ضرغامی هم باز این سیر صعودی ادامه پیدا خواهد کرد؟

جدیدا تلویزیون خانم‌هایی را نشان می‌دهد که اگر آنها را در سال‌هایی نه چندان دور نشان می‌داد، حکم اعدام شخص خاطی را صادر می‌کردند. اگر بخواهند درباره مسائل ملی و مسائل مربوط به انقلاب از کسی مصاحبه کنند، حتما با خانمی این کار را می‌کنند که موهایش در فرق سرش است و تا حدی هم آرایش کرده است. خانمی را نشان می‌دهند که برای تبلیغ انتخابات، انگشت خود را در استامپ زده، جلوی دوربین نشان می‌دهد.

فیلم‌های سینمایی از تلویزیون پخش می‌شود که تماشای آن در سینما هم قابل تحمل نیست..

به کجا چنین شتابان…

سید هادی رضوی هم بابا شد

۱۷م فروردین ۱۳۸۷

بسم الله

سال نو مبارک

به مبارکی و میمنت، دوره ۲۲ دبیرستان مفید، برای دومین بار نوه دار شد؛ این بار توسط دوست عزیزمان آقای سید هادی رضوی. یعنی این دوست عزیز هم به جمع باباهای دنیا پیوست. قبل از هادی هم که مسعود خیربخش به این درجه نایل شده بود.

فعلا دوره ۲۲، دو تا نوه داره. یکی پسر؛ یکی هم دختر؛ به نام‌های محمد امین خیربخش و دیناسادات رضوی

این هم عکس‌های دیناسادات

dinarazavi1.jpg

dinarazavi2.jpg

dinarazavi3.jpg