بسم الله
روزی که گذشت :
احساس خطر می کنم. چند روزیه که به خاطر کارهای مسافرت جهادی کلاسها رو می پیچونم. مثلا ارواح… می خواستیم این ترم مثل آدم درس بخونیم.
صبح که از خواب بیدار شدم قاطی بودم. رفتم از ماشین CD محمود کریمی رو آوردم و گذاشتم تو ضبط…
منم که فاتح خیبر بودم … کلی حال اومدم.
از خونه که خواستم بیام بیرون، متوجه خروس بی محل شدم که مجبور بودم حتما تا ظهر برگردم خونه.
با بعضی رفقا رفتیم رایزنی برای جذب کمک مالی به منظور تسهیل در برگزاری مسافرت جهادی که نتایج خوبی داشت.
یه چراغ قرمز رد کردم که رفت تو روحم؛۴۰۰۰ تومن جریمه.
دوست عزیزمون از تبریز کلی حال داد برای ایجاد یه سری لینک؛ دستش درد نکنه.
امروز با سر دبیر محترم نشریه صحبت کردم؛ قرار بود تا امروز همه مطالب برسه که طبق پیشبینی های قبلی این امر به فردا موکول شد.
امشب قراره پس از مدت ها با بچه ها بریم استخر.
نظری ندارم !
sms
۱۳۸۵ , ۱۶م , دی