بسم الله

شنبه ۲۷/۱۲/۱۳۸۴

صبح با هزار بدبختی از خواب بیدار شدم. قرار بود با هادی قربانی برای پیگیری های اداری ، به مشهد برویم.

ترافیک مشهد خیلی وحشتناک بود. دلیلش مسافرین نوروزی بودند. مستقیم به استانداری رفتیم. تا آخر وقت اداری داخل استانداری بودیم. کارمان تمام نشد. مجبور بودیم شب را در مشهد سپری کنیم تا روز بعد که روز آخر کاری سال هم بود، پیگیری را ادامه دهیم. بنابراین باید فکری برای محل اقامت خود می‌کردیم…

حمید اصفهانی با خانواده اومده بود مشهد. خوب وقتی حمید اصفهانی بیاد مشهد جای بدی نمیره. تماس اولیه را با حمید گرفتیم و داستان را به او گفتیم و به او درخواست اقامت دادیم.او هم با آغوش باز پذیرفت؛ ‌و بدین ترتیب اسکان شب هم جور شد.

داخل حرم پسرعمه خود را که با هیئت از شحنه آمده بود، دیدم. شب با هادی و حمید یه سر به آنها زدیم و بعد به سمت منزل حمید حرکت کردیم.

۶نظر

  1. سلام
    اولاَ: خدا قوت پهلوون
    ثانیاَ: شما مجمع رو راه بنداز, شرکت کردنش با ما
    ثالثاَ: اگر وقت شد, نشون بده که چی جوری میشه صبح با هزار بدبختی از خواب بلند شد؟!
    یاعلی مددی

    سروش

  2. عجب آبگوشتی میداد هیئت شحنه ای ها!!

    میرهادی

  3. نه دیگه واجب شد شما نیز در لیست دوستان من قرار بگیرید . هر چند میدانم مفیدی ها لینک هایشان نیز مفیدی است . :D اما خوب !‌

    ایروانی

  4. کاش آدمای شرکت گاز آدم بودند و کار به حیدر اصفهانی نمی کشید !!

    علی آقا مربی

  5. سلام. ۵شنبه نبودی؟

    امین

  6. خواستی بگی شحنه هم یه جایی هست و وجود داره؟

    یه معلم

نظر دهيد