Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۵

حدیث نفس

شنبه, اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵

 
بسم الله
آخه تو که خودتو می شناسی. تو که آخرش درس نمی خونی. پس چرا بی خودی میای سر کلاس شاخ میشی و امتحان عقب می اندازی. هیچ فرقی به حالت کرد این عقب انداختن؟
فقط یه کاری کردی که توقع استاد نسبت بهت زیاد بشه. اگه همون روز امتحان می دادی که بهتر بود. حداقل [...]

Read the rest of this entry »

طوفان

شنبه, اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۵

بسم الله
امروز بعد از ظهر باد و بارون سنگینی شهر تهران رو در بر گرفت. یه ۱۵ دقیقه ای طول کشید. زوزه های بلند باد، صدای برخورد قطرات بارون به شیشه و پنجره، لذت خاصی داشت. طوفان که تمام شد، با یک هوای کاملا تمیز و دلنشین بهاری مواجه شدیم. آدم از تنفس در این [...]

Read the rest of this entry »

آقای رئیس جمهور

پنجشنبه, اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۵

بسم الله
حتما همه شما در خبرها از تاکتیک جدید احمدی نژاد شنیده اید.
خداییش این حرکت، یک حرکت غیر قابل پیش بینی بود. کسی نمی توانست این احتمال را بدهد که تو این شرایط ایران دست به یک چنین کاری بزند.
متن نامه خیلی قوی بود. معلوم بود که روی آن کار شده است. مطمئنا پاسخ خیلی [...]

Read the rest of this entry »

نفاق

سه شنبه, اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۵

بسم الله
دنیای خیلی کثیفی شده. دیگه واقعا حالم داره از بعضی چیزا بهم می خوره. آخه چرا بعضی از آدم ها باید تو زندگی نقش بازی کنن. چرا با به تن کردن بعضی از لباس ها و روی آوردن به بعضی ظواهر عده ای را فریب می دهند. اصلا چرا اینجور آدم ها راضی می [...]

Read the rest of this entry »

سانسور

سه شنبه, اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۵

یه مطلب آماده کردم.
چند بار تلاش کردم که بذارمش تو بلاگ. ولی مرتبا با پیغام خطا مواجه شدم.
چون مطلب هم سیاسی بود گفتم شاید یه نیرویی جلوی من سد شده. بنابراین فعلا از قرار دادن این مطلب خودداری می کنم….

Read the rest of this entry »

بی خوابی

شنبه, اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۵

بسم الله
از دوستان به علت طولانی شدن خاطرات سرخس عذر خواهی می کنم.
خوابم خیلی به هم ریخته. بنابراین تصمیم گرفتم که امشب را نخوابم و تا صبح بیدار بشینم؛ که فردا شب به راحتی بتونم بخوابم. الان که دارم می نویسم ساعت ۴:۴۵ صبح است و می خواهم حاضر بشم برای رفتن به کلاس مشکات.
تا [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۷ ( قسمت آخر ) – ۱۱/۰۱/۱۳۸۵

چهارشنبه, اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۵

بسم الله
جمعه ۱۱/۰۱/۱۳۸۵
ساعت ۸:۱۵ صبح رسیدیم راه‌آهن تهران. باز هم داستان همیشگی. خداحافظی آخر مسافرت و اشک محمود صفر که نمی‌شه هیچ جوره جمعش کرد.
امسال که فقط اون تنها نبود. حالا خداییش منم زورکی جلوی خودم را گرفتم.
خیلی با حاله. لحظه خداحافظی تازه با یه سری آدم برای اولین بار هم صحبت شدم.
اصلا حس [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۶ – ۱۰/۰۱/۱۳۸۵

چهارشنبه, اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۵

بسم الله
پنج‌شنبه ۱۰/۰۱/۱۳۸۵
روز شهادت امام رضا بود. مشهد خیلی شلوغ بود. قرار ملاقاتی با آقای استاندار داشتیم. قبل از حضور ایشان آقای خادم الحسینی رئیس کمیته امداد خراسان رضوی برای بچه‌ها صحبت کردند. ساعت ۱۰:۳۰ آقای استاندار آمدند. حدود ۹۰ دقیقه مهمان ما بودند. جلسه خوبی بود. هم برای بچه‌ها و هم برای شخص استاندار. [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۵ – ۰۹/۰۱/۱۳۸۵

سه شنبه, اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۵

بسم الله
چهارشنبه ۰۹/۰۱/۱۳۸۵
روز پایانی بود. روز وداع با سرخس. روز دل کندن از کارها. برای خیلی‌ها سخت بود. تعدادی از بچه‌ها نیز آن روز برای کار رفتند. تعدادی دیگر نیز در اردوگاه ماندند برای نظافت و جمع کردن وسائل. چند سال است که این کار را مهدی صحاف خوب مدیریت می‌کند. امسال هم قسمت خودش [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۴ – ۰۸/۰۱/۱۳۸۵

یکشنبه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۵

بسم الله
سه‌شنبه ۰۸/۰۱/۱۳۸۵
تقریباً می‌توان گفت که آن روز، روز آخر کاری حساب می‌شد. حس غریبی داشتم. صبح بچه‌ها، به علت طولانی شدن بازدید پالایشگاه و همچنین تئاتر محمود صفر در شب قبل، صبح با یک ساعت تأخیر به محل کار عازم شدند. من هم یک ساعت بعد از حرکت بچه‌ها، به سمت گنبدلی حرکت کردم. [...]

Read the rest of this entry »