بسم الله

جمعه ۰۴/۰۱/۱۳۸۵

بعد از مافیای شب گذشته، صبح تا ساعت ۸ خواب بودم.

خواستم تلفن‌های خود را شروع کنم که یادم افتاد جمعه است و همه جا تعطیل. آن روز کار خاصی برای پیگیری نداشتم. لباس پوشیدم برای رفتن به یکی از گروه‌ها که میثم کیایی وارد اردوگاه شد. به سرعت به فرمان رئیس، لباس کار را پوشید و با هم به گروه هادی قربانی ( مدرسه قوش عظیم ) رفتیم. آنجا تقریباً کار تعطیل بود. بچه‌ها منتظر بودند آرماتور بندی پی تمام شود و کار بتون‌ریزی را شروع کنند؛ که به کمک آنها کار آرماتور بندی تمام شد و پی‌ریزی شروع.

در پایان کار افرادی که از گروه کناری آمده بودند برای بازگشت به اردوگاه، توطعه کرده و مرا گل‌مال کردند.

به اردوگاه برگشتیم. تا پایان روز موفق به رفتن حمام نشدم.

آن شب برنامه پخش فیلم، فیلم مارمولک بود که برای چندمین بار با رفقا این فیلم را تماشا کردیم. آن شب بعد از پخش فیلم، به علت خستگی، خیلی زود خوابیدم.

۴نظر

  1. توطعه اینگونه نوشته نمیشود . بلکه ” توطئه ” است . :d
    از اینکه نتوانستید به حمام برید کلی خندیدم . نمیدانم شما همان عکسی گل مال مال وبلاگ اقای رضا مقدم هستید یا خیر ؟…. در هر حال پایدار باشید .

    ایروانی

  2. توطئه

    یه معلم

  3. کاظم جون وسوسه کیوون بید من نبودم !

    حسین

  4. بتون اینگونه نوشته نمیشود . بلکه ” بتن ” است . :d

    سعید

نظر دهيد