بسم الله
شنبه ۰۵/۰۱/۱۳۸۵
پس از مدتها صبح زود از خواب بیدار شدم و بعد از نماز هم نخوابیدم. با بچهها صبحانه خوردم. روز قبل برای رفت و آمد بچهها به پالایشگاه جهت فرستادن ۲ دستگاه اتوبوس هماهنگی کرده بودم که صبح خبری از آنها نشد و بچهها با فشردگی !! به محل کارهای خود اعزام شدند. تماسهای تلفنی خود را انجام دادم و آماده شدم برای اعزام به کار که خبر دادند آقای آل سیدان فرمانده بسیج سازندگی خراسان و آقای باقرزاده، فرمانده سپاه سرخس برای بازدید از گروهها به سمت اردوگاه میآیند. که تا ظهر با آنها از گروههای کاری بازدید کردیم.
به اردوگاه که برگشتیم، مستقیم به حمام رفتم. از روز قبل که گلمال شده بودم به حمام نرفته بودم.
گلمال کردن هم شأنیت خودش را از دست داده بود. هر روز در محل های کاری دو یا سه نفر گلمال میشدند. داخل اردوگاه هم که به کرات. یه جورایی بچه بازی شده بود و هیجان خود را از دست داده بود…
ظهر خوابیدم. نماز مغرب بیدار شدم. تا قبل از شام با بچهها خوش و بشی داشتیم. هنگام شام نیز با گروهی از رفقا در سالن غذا خوری اشعاری را تلاوت کردیم که بسی نشاط رفت.
روز آرومی را سپری کردیم. باز هم جوّ اردو مساعد نبود. همه آروم و بی سر وصدا.
* آن شب جلسهای در اردوگاه تشکیل شد که احساس کردم عدهای قصد بر اندازی دارند که بعد از بررسیهای اجمالی مشخص شد که خطری کسی را تهدید نمیکند.
* آن شب کلیپی از کار بچهها پخش شد که اگر به سمع و بصر مسئولین آموزش و پرورش میرسید، فاتحه اردو خوانده میشد.
* آن روز عدهای ( ۵ نفر ) بدون اجازه رئیس از مسافرت خارج شدند.
khob oon 5 nafar ehtemalan ejma karde bodan.
meghdad
۱۳۸۵ , ۵م , اردیبهشت
http://sharifnews.ir/?16884
حاجی
۱۳۸۵ , ۵م , اردیبهشت
سلام، امروز تا ساعت ۹ خوابیدم، چون دیشب بچه ها می خواستند یکی رو سر کار بذارن، صبحانه کلوچه و شیر بود که ما چای هم خوردیم. سر راه هم راننده اتوبوس با دخترها بگو مگو کرد. این بود انشای من در مرد معرفی خود… یا علی
مسعود مسیح تهرانی
۱۳۸۵ , ۵م , اردیبهشت
اون روزی که جو اردو مساعد بود چه روزی بود؟؟!
امین
۱۳۸۵ , ۵م , اردیبهشت
تو اردو یک روز بعد از نماز خوابیدم و یک روز هم بعدازظهر خوابیدم.
نمیدانم چرا، با اینکه کارهای نبودم ولی باز هم وقت کم میاوردم!!!
رضا
۱۳۸۵ , ۵م , اردیبهشت
همونی که امین گفت
یه معلم
۱۳۸۵ , ۵م , اردیبهشت
یادش به خیر که با اون کلیپشون کل هیکل ما را قهوه ای کردند
دمت گرم که شب تا صبح بازی می کردی و صبح تا شب هم سگ دو می زدی
علی آقا مربی
۱۳۸۵ , ۵م , اردیبهشت