بسم الله
دوشنبه ۰۷/۰۱/۱۳۸۵
ساعت ۱۰ صبح با استاندار خراسان رضوی قرار ملاقات داشتیم. ساعت ۷ با هادی قربانی به سمت مشهد حرکت کردیم. صبح، زودتر از بچهها از اردوگاه خارج شدیم!!
رأس ساعت به محل استانداری رسیدیم. و بدون معطلی وارد اتاق استاندار شدیم. استاندار آدم با صفایی بود. بنده خدا درست و حسابی نسبت به کارهای ما توجیه نبود و فقط از روی اعتماد به ما کمک کرده بود. تصور میکرد که ما فقط یک مدرسه میسازیم.وقتی گزارشی از فعالیتهای صورت گرقته دادیم، کلی حال کرد و خوشش آمد. تو همون جلسه ۳ موضوع را برای مسافرت پیگیری کرد….
نماز را در حرم خواندیم و بعد از صرف شیر موز به سمت سرخس حرکت کردیم.
برای ساعت ۱۷ برنامه پالایشگاه هماهنگ شده بود. ساعت ۱۶:۴۵ وارد اردوگاه شدم و خبری از حرکت بچهها نبود. همه خواب بودند و هیچ کس بچهها را بیدار نکرده بود. اولین اتوبوس ساعت ۱۸ با یک ساعت تأخیر به سمت پالایشگاه حرکت کرد.
برنامه پالایشگاه خارج از طولانی شدنش، برنامه جامع و جالبی بود.
محمود صفر برای شب، تئاتر ترتیب داده بود که بعد از رسیدن بچهها به اردوگاه تئاتر برگزار شد.
خداییش دل بزرگی داره این محمود. دو سه جمله قبل از شروع تئاتر گفت که از ته دلش بود.”از داشتن کلمات رکیک عذرخواهی میکنم؛ فقط می خوایم با هم بخندیم…”. محمود هم آدم عجیبیه. در بین برگزاری تئاتر به این فکر میکردم که آیا باز هم موقع برگشت، داخل راهآهن، باز هم اشک محمود را میبینم یا نه؟!!…
دم شما گرم که تا حالا نهار نخوردی، مسئولین به جای نهار شیرموز….
تا اونجایی که یادمه معاون اول داشت بچهها رو بیدار میکرد!
خدا آقای اصفهانی رو برای جامعهی نفتی کشور نگه دارد،و البته برای ما!!!
منتظرم تا آخرین یادداشت روزانه را بنویسی تا من کامنتِ اصلیم رو بگذارم!!
رضا
۱۳۸۵ , ۸م , اردیبهشت
سلام
در مورد محمود صفر خوب گفتی
جای شما نه فکر نه کنم خیلی خالی نبود (هر چیز و هر کس جای خودش رو داره)
صبا
۱۳۸۵ , ۹م , اردیبهشت
سلام. معلومه که می برن. البته قبل از اینکه من بیام جواب بدم، یکی از دانش آموزان اومده بالای کامنتت جواب داده. برو راز نهفته ببین. یا علی
امین
۱۳۸۵ , ۹م , اردیبهشت
شما دیدی ولی من ندیدم،کاش ….
سد
۱۳۸۵ , ۹م , اردیبهشت