بسم الله

دنیای خیلی کثیفی شده. دیگه واقعا حالم داره از بعضی چیزا بهم می خوره. آخه چرا بعضی از آدم ها باید تو زندگی نقش بازی کنن. چرا با به تن کردن بعضی از لباس ها و روی آوردن به بعضی ظواهر عده ای را فریب می دهند. اصلا چرا اینجور آدم ها راضی می شوند که به این شکل در بیایند.

روز اول میارنش به عنوان دانشجو تو دانشگاه. چند سال بهش فرصت میدن تا یه جا پایی برای خودش پیدا کنه. بعد بهش می گن که از الان تو باید با ما مخالفت کنی. از الان تو باید دشمن ما باشی.

شروع می کنه. آزادی آزادی — رفراندوم، رفراندوم — دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد —- دانشگاه پادگان نیست ….

بعد بهش می گن که حالا باید شیشه بشکونی. باید در بشکونی. باید تو دانشگاه علیه ما تظاهرات راه بندازی. بعد که همه این کارها رو کرد بهش می گن که خوب از امروز مثلا دیگه شما از دانشگاه اخراجی. حالا باید مظلوم نمایی کنی. باید یه کاری کنی که اصلا کسی طرفت نیاد. باید یه کاری کنی که حمایت از تو باعث شرم آدم ها بشه. تا چند روز کارت دانشجو ها کنترل می شه. بعدش ما تو رو بدون کارت تو دانشگاه راه می دیم تا تو بری جلوی دانشکده اعتصاب غذا کنی. یه چند تا دانشجو الکی دورت جمع بشن…..

خدا به خیر کنه

۶نظر

  1. salaam. har jaa ke sar mizanam bishtar az in donyaa badam miyaam. hamash neirang o farib

    ziba

  2. حالم ازش به هم می خوره…

    یه معلم

  3. خوبه یکی واسه خودت کامنت بذاره بخواب بابا؟؟؟؟؟؟

    سد

  4. !شما خودش را ناراحت نکن

    ftm

  5. سلام من یک وبلاگ نویس ۱۳ ساله هستم دوست داشتید به وبلاگمن سر بزنید داستان ها ی باور نکردنی ولی حقیقی مینویسم

    محمد قاسمی

  6. [...] این پست رو یادتون میاد؟ یه نگاه بهش بیاندازید. اون آدمی که این پست رو درباره‌اش نوشته‌ام، از دانشگاه اخراج شد. حکمش هم به تصویب همه جا رسید. بعد از اخراج شدنش هم با چند تا شبکه تلویزیونی خارجی راجع به اینکه حکومت ایران در دنیا مشروعیت نداره، مصاحبه کرد. بعد از گذشت چند ماه، الان دوباره این آقا پسر ، سر مبارکش رو بالا می‌گیره و به عنوان دانشجو تو دانشگاه قدم می‌زنه. همونطور که تو اون پست قدیمی اشاره کردم، من به این آدم‌ها می‌گم عوامل نفوذی… [...]

    حرف آخر » Blog Archive » آسفالت

نظر دهيد