بسم الله
دیشب افطاری بچههای دانشکده ریاضی بود. کلا تو این ۵ ساله که افطاری بچههای دانشکده ریاضی را شرکت کردم ، فقط و فقط افطاری که بچههای ۸۱ تدارک دیدند ، خیلی به دلم نشست. شاید به خاطر اینکه از اون افطاری خاطره زیاد دارم. ولی در کل همین که بچهها تلاش میکنند و افطاری برگزار میکنند و تا حدی فضای مرده دانشکده را عوض میکنند ، برایم خوشآیند است.
افطاری در راهرو دانشکده ریاضی برگزار شد و یک سفره دراز در راهرو دانشکده انداخته بودند. چون سر سفره جا نبود من پشت بچهها و روی زمین نشسته بودم. یکی از اساتید به من تعارف زد که چرا آنجا نشستهای و از این حرفها. بچهها گفتند که آقای دکتر جا نیست و یکی دیگر از اساتید هم که تا حدی با ما شوخی دارد ، با اشاره به من ، فرمودند که ” برای اینها همه جا ، جا هست . شما نگران نباشید!!!” و همه با هم خندیدند.
سر سفره با محمد و شکیب صحبت میکردم که محمد گفت: کاظم دیشب اکستازی خوردی دیگه ! منم خندیدم و به محمد گفتم که راجع به این خواهم نوشت.
دیدم که یه جورایی راست میگه. شب قدر برای آدم هایی مثل ما یه جور اکستازی خوردنه. برای مدت کوتاهی حال و هوای همه عوض میشه و در یک مدت کوتاه تو یک فضای معنوی هستند و بعد همه چی تموم میشه. دوباره همون آش و همون کاسه. همون آدمی میشوی که بودی. انگار نه انگار که مثلا شب قدری بود و توبهای و …. بیشتر از این توضیح نمیدم.
حرف آخر : خدایا راه گناه را بر ما ببند….
منتها فرق این اکستازی اینه که ما رو معتاد نمی کنه
editor
۱۳۸۵ , ۲۶م , مهر
.جای تو بودم میزدم تو پر اون استاد
بله اکستازی ما هم اثرش تمام شد کاش حداقل مصرفمون بالا بود. یا یه جوری معتادش میشدیم.
سال دیگه هم همین موقع با سربازهای دیگه افطار میکنیم, باهم دیگه انشالله
میرهادی
۱۳۸۵ , ۲۶م , مهر
آره … منم اینجوری شدم
فقط من دوست دارم از این اکس ها بیشتر بزنم!
میدونم که مخم رو داغون نمیکنه بلکه دلو داغون میکنه … دلتو زیرو رو میکنه تا سفید بشه! مثل برف
احسان
۱۳۸۵ , ۲۶م , مهر
خدایا هرکی سربازی معافه رو یه حالی ازش بگیر…. (شوخی کردم ها آقای میرهادی!)
رضا
۱۳۸۵ , ۲۶م , مهر
خدایا دُز اکستازی خون این جوونا رو روز به روز بالاتر ببر… انشاءالله
dj
۱۳۸۵ , ۲۷م , مهر
salam
yadeh eftarihaye daneshkadeh bekheiyr
3sal ahirintarineshoon amikhteh ba eftariye mah ramezoon bood
ba bacheh haye mahe anjoman
vaghean delam baraye ye lahzash lak zadeh
yadesh bekheyr
heyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
aadel hogo
۱۳۸۵ , ۲۷م , مهر
ما که ۴سال سربازی بودیم آقا رضا:D
حرف از اکستازی شد…
شب بیست و سوم,بعد از قرآن به سر, حاج آقای فاطمی نیا این دعا رو کرد و همه آمین گفتن!
خدایا اینهایی را که قرص های روان گردان وارد میکنند را لعنت بفرما
میرهادی
۱۳۸۵ , ۲۷م , مهر
سلام .از بامهای بهم مرتبط وبلاگی داشتم واسه خودم می پلکیدم که خودمو رو پشت بوم وبلاگ شما دیدم.گفتم که حالا که تا اینجا اومدم یه سلامی هم به صاحبخونه بدم…
راستی ،قدس مارا می خواند!!!
صبح
۱۳۸۵ , ۲۸م , مهر
کاظم جون زیاد فکر نکن یه وقت پرفسور میشی!
دلیل نمیشه چون تو دانشکده علوم درس میخونی اینقدر …
تو سلف خودمون بود!
نصف هزینه افطار رو هم دانشکده تقبل کرد!!! (بسوز)
احسان
۱۳۸۵ , ۲۸م , مهر
راست گفته. برای تو همه جا جا هست
علی آقا مربی
۱۳۸۵ , ۲۸م , مهر