Archive for تیر, ۱۳۸۶

دوست

شنبه, تیر ۳۰م, ۱۳۸۶

بسم الله
به یاد داشته باشیم:
جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست، پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است.
چند وقتی است به این موضوع فکر می‌کنم که آیا من در این چند ساله در  انتخاب دوستانم، دچار اشتباه شده‌ام یا نه؟

Read the rest of this entry »

اخلاق اسلامی

شنبه, تیر ۲۳م, ۱۳۸۶

بسم الله
من آدم بد اخلاقیم. اینو خودم خیلی خوب می‌دونم. بویی از اخلاق و رأفت اسلامی نبرده‌ام!
اینو نه تنها من، بلکه استاد اخلاق اسلامی دانشکده‌مون هم خوب فهمیده.
به خاطر همین، ایشون لطف کرده‌اند و به من، نمره ۶ داده‌اند؛ تا من نتوانم فارغ‌التحصیل بشوم و بروم اصول اخلاق اسلامی را در تابستان یاد بگیرم. وای [...]

Read the rest of this entry »

رو سیاهم

سه شنبه, تیر ۱۹م, ۱۳۸۶

بسم الله
خیلی داغونم…….
 
 

 
کسی مشهد کاری نداره ؟

Read the rest of this entry »

روز شمار

جمعه, تیر ۱۵م, ۱۳۸۶

بسم الله
به صورت خیلی خوش‌بینانه، اگر قرار باشد که مثلا هشتاد و یکی دو سال عمر بکنیم، حدودا می‌شود ۳۰۰۰۰ روز. یعنی خداوند ۳۰۰۰۰ روز به یک انسان فرصت می‌دهد که توشه خود را جمع کند و برای اون‌طرف خود، کار نیک انجام دهد.
ای کاش می‌شد طرح شهرداری تهران، در مورد طرح‌های عمرانی را، برای [...]

Read the rest of this entry »

یک گزارش احمقانه

پنجشنبه, تیر ۷م, ۱۳۸۶

بسم الله
خواستم بلند بشم و شیشه تلوزیون را خورد کنم. خیلی عصبانی شدم. خجالت هم خوب چیزیه. نمی‌دونم مرتیکه احمق، چه جوری رویش شده که این مصاحبه را انجام داده.
س: آقا شما مشکلت چیه؟
ج: مشکل من درده.
س: یعنی چی؟
ج: بیست و پنج ساله که پاهام درد می‌کنه
س: چه سالی مجروح شدین؟
ج: سال ۶۱ ، عملیات [...]

Read the rest of this entry »

آخرین امتحان

یکشنبه, تیر ۳م, ۱۳۸۶

بسم الله
آخرین باری است که به عنوان دانشجو، به روی صندلی‌های دانشکده ریاضی می‌نشینم و امتحان می‌دهم. البته اگر این درس را نیفتم. برگه‌ام را کنار گذاشته‌ام و این مطلب را شروع کردم. مراقب مدام می‌آید بالا سرم و می‌گوید چه کار می‌کنی. قانعش می‌کنم و می‌رود. دوباره بر می‌گردد و می‌گوید وقت کم می‌آوری؛ [...]

Read the rest of this entry »