بسم الله

آخرین باری است که به عنوان دانشجو، به روی صندلی‌های دانشکده ریاضی می‌نشینم و امتحان می‌دهم. البته اگر این درس را نیفتم. برگه‌ام را کنار گذاشته‌ام و این مطلب را شروع کردم. مراقب مدام می‌آید بالا سرم و می‌گوید چه کار می‌کنی. قانعش می‌کنم و می‌رود. دوباره بر می‌گردد و می‌گوید وقت کم می‌آوری؛ سوالات را جواب بده. بی‌اعتنا به کار خودم ادامه می‌دهم. تصمیم گرفتم هر چیزی که به ذهنم می‌رسد را به روی کاغذ بیاورم. خاطرات امتحاناتم در کلاسهای دانشکده، ذهنم را درگیر کرده…

امتحان جبر خطی را فراموش نمی‌کنم که از استاد حل تمرین که به عنوان مراقب آمده بود، برای یک مسئله راهنمایی خواستم و او کل جواب را دیکته کرد و من نوشتم.

توابع مختلط را یادم می‌آید که به علت استرس شدید، شب قبل امتحان را نخوابیدم و صبح از ساعت شش در دانشگاه بودم. سر جلسه هم که همه تقلب می‌کردند و بنده فقط بچه‌ها را نگاه می‌کردم.

معارف یک را به خاطر دارم که چگونه محو سوالات شده بودم و فقط به برگه نگاه می‌کردم و در نهایت هم درسش را افتادم. ترم بعد هم با یک استاد دیگر برداشتم که اینبار اگر استاد کمک نمی‌کرد می‌افتادم.

سر کنترل پروژه هم که جوگیر شده بودم و عین تراکتور همه سوالات را جواب دادم. خودم خیلی حال کردم.

برگه اقتصاد مهندسی را که تحویل دادم، فکر می‌کردم که بیست بشوم. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که با چهارده درس را پاس کردم.

سر ریاضی دو، دلم برای مهدی خیلی سوخت. تقصیر خودش هم بود. آخه بگو بچه جان؛ تو که اینکاره نیستی، چرا تقلب می‌کنی که مراقب اونجوری بیرونت کنه.

نمی‌دانم چرا سر امتحان انقلاب اسلامی، استاد آمد بالای سرم و روی برگه‌ام علامت ضربدر گذاشت. نمره‌ها که آمد دیدم بین پنجاه نفر، بالاترین نمره شدم.

هی. یادش بخیر….

دیگه حال ندارم بنویسم. برم برگه‌ام را تحویل بدم و برم بیرون. اینم از آخرین امتحان….

۱۳نظر

  1. چه رمانتیک!

    رضا

  2. حق نوشتی !
    دمت گرم
    خیلی حق بود
    چه کردی تو این سالها

    علی آقا مربی

  3. بزرگداشت چهره ماندگار دانشگاه تهران، حاج کاظم زارع به زودی در بوفه علوم برگزار می شود…

    میرهادی

  4. انشالله عاقبتت ختم به خیر شه اینا که بازیه
    حاجی مراقب رو چه جوری پیچوندی

    امیر

  5. پایان روزگار جوانی!

    محسن

  6. مبارکه. راستی من از کجا باید بدونم گرمکنی که دوربینم ازش عکس گرفته مارکش چیه و از کدوم مغازه خریداری شده؟ می دونم این چیزا رو نپرسیدی. اما از تو بعید نیست. فردا می پرسی مارک دستگاه بافندگیش چی بوده!

    محمد امین

  7. پسر … تقلب نکردی یعنی تا حالا ؟

    هییی… جوونی کجایی….

    آرش طباطبائی

  8. جوونی کجایی…

    آرش طباطبائی

  9. راست می‌گی خیلی واضح نیست. توی راز، توضیح اضافه کردم.

    محمد امین

  10. افحسب الذین ءامنو ان یترکو … و هم لا یفتنون؟

    حسین

  11. امتحان زندگی را فراموش نمی‌کنم که…

    At

  12. سلام
    ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن وفات حضرت ام البنین (ع) :
    زمان همصدایی ما برای صدا زدن آقا امام زمان (عج) آخر تیر ماه است .
    اگر می خوای یا علی بگی و دست بالا ببری تو هیئت باب الحوائج حضرت ابوالفضل (ع) می بینمت .
    به ما سر بزن . پیغام بگذار . تاریخ دقیق و آدرس رو هفته ی دیگه اعلام می کنم .
    یا علی

    hossein ghaffari

  13. ایول با تریپ امتحانت دادنت حال کردم، خدایی کم اوردم، یعنی زنده زنده خاطره نویسی کردیا، یعنی نذاشتی خاطره شه!
    جریان مهدی هم آنالیز عددی ۲ بود :-)

    بهنام

نظر دهيد