بسم الله
به صورت خیلی خوشبینانه، اگر قرار باشد که مثلا هشتاد و یکی دو سال عمر بکنیم، حدودا میشود ۳۰۰۰۰ روز. یعنی خداوند ۳۰۰۰۰ روز به یک انسان فرصت میدهد که توشه خود را جمع کند و برای اونطرف خود، کار نیک انجام دهد.
ای کاش میشد طرح شهرداری تهران، در مورد طرحهای عمرانی را، برای خودمان اجرا میکردیم و یک روزشمار مرگ برای خود درست میکردیم. یعنی منی که تا به امروز ۸۳۶۶ روز عمر کردهام، با احتساب همان رقم ۳۰۰۰۰ روز، عددی که امروز روزشمار از عمر باقیمانده من نشان میداد، ۲۱۶۳۴ میبود؛ و فردا عدد ۲۱۶۳۳ و هفته بعد ۲۱۶۲۷ و …..
در اینصورت، گذر عمر برای ما ملموستر میشد و شاید کمتر گناه میکردیم و تا حدی خودمان را به مرگ نزدیکتر احساس میکردیم.
روز به روز که بزرگتر میشویم، بیشتر در این اجتماع بر (به ضم ب) میخوریم و بیشتر تحت تاثیر این جامعه کثیف قرار میگیریم. چه خود بخواهیم و چه نخواهیم. رفت و آمد با آدمها، و شرایط محیطی که در آن فعالیت میکنیم، عواملی هستند برای این تغییر. و این موضوعی است که به شدت مرا آزار میدهد. با نگاهی گذرا به خودم و به دوستانم، این تغییر را کاملا حس میکنم.
اصلا خیلی از دوستان با پنج سال پیش خودشان قابل مقایسه نیستند. برایم مایه تأسف است از اینکه میبینم، حرکتی که پنج سال پیش از انجام دادنش شرم داشتم، در حال حاضر به صورت کاملا عادی، انجامش میدهم…
دلم سیاه شده…
سلام
آدمها عوض می شوند، هر کاری در ظرف خودش زشت و زیبا می شود، باز هم مایه تاسف است ؟
آرش طباطبائی
۱۳۸۶ , ۱۵م , تیر
آی گفتی…
مجمد حسین
۱۳۸۶ , ۱۵م , تیر
برویم مشهد
نجس برویم
پاک برگردیم
انشاءلله
میرهادی
۱۳۸۶ , ۱۵م , تیر
سلام- ایول کاظم. حق می گویی.
محمد !
۱۳۸۶ , ۱۵م , تیر
دلم سیاه شده…
دلم آروم شده…
دلم آروم آروم سیاه شده…
At
۱۳۸۶ , ۱۶م , تیر
از اینکه به من سر زدید ممنونم.
khavei
۱۳۸۶ , ۱۶م , تیر
هر که چون لاله کاسه گردان بود/زین جفا رخ به خون بشوید باز
حسین
۱۳۸۶ , ۱۶م , تیر
بد تر نشه.
محسن
۱۳۸۶ , ۱۶م , تیر
حاجی خوب میای این تیکه ها رو ! نفست حق !
آقا سجاد
۱۳۸۶ , ۱۶م , تیر
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم٬ خنده بلن٬خونین دل
میروم٬ از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم٬ صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
****************************
behnaz
۱۳۸۶ , ۱۷م , تیر
یک حرف حساب …
حم
۱۳۸۶ , ۱۷م , تیر
خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو!!!
چند وقته ندیدمت، دلم برات تنگیده!
احسان
۱۳۸۶ , ۱۸م , تیر
[...] برام مهم نبود که EK ضایع بشه یا نه! پس چرا؟ و فقط یاد وبلاگ کاظم افتادم … نوشته بود [...]
شیشهای « مه سان
۱۳۸۶ , ۲۱م , تیر
کاظم بلاخره یک پست حسابی زدی.
مهدی رباطی
۱۳۸۶ , ۲۳م , تیر