Archive for آذر, ۱۳۸۶

حسین متولی هم رفت

شنبه, آذر ۲۴م, ۱۳۸۶

بسم الله
حسین متولی از بچه‌های دوره ۲۳ دبیرستان مفید به همراه مادرش به رحمت خدا رفت.

دیدار آخر من با حسین، روز دوشنبه ۱۲ آذر در دانشگاه تهران بود. همون روزی که دلم برای همه چیز دانشگاه تنگ شد. و حالا دلتنگی برای حسین….جلوی مسجد حسین رو دیدم که این جملات را به من گفت: [...]

Read the rest of this entry »

دل تنگی

دوشنبه, آذر ۱۲م, ۱۳۸۶

بسم الله
دیروز بالاخره کارهای فارغ التحصیلی و تسویه حساب با دانشگاه به پایان رسید و برگه معرفی به نظام وظیفه را تحویلم دادند.
امروز صبح با حسین رفتیم اداره پست و دفترچه آماده به خدمت را با پست پیشتاز به سازمان نظام وظیفه ارسال کردیم. ان‌شاءالله مدارک فردا صبح به دستشان خواهد رسید.
بعد از اینکه از [...]

Read the rest of this entry »

قصابی

یکشنبه, آذر ۴م, ۱۳۸۶

بسم الله
به اون سختی که فکرش را می‌کردم، نبود. امروز بالاخره دست به چاقو شدم و خون یک نفر را ریختم. یا به عبارتی خون یک رأس را. یک رأس گوسفند.
از کودکی آرزو می‌کردم که یک روز بتوانم این کار را انجام دهم. کاری که اکثر انبیاء خدا انجامش می‌دادند.
چاقو را دستم گرفتم و مشغول [...]

Read the rest of this entry »