بسم الله
حسین متولی از بچههای دوره ۲۳ دبیرستان مفید به همراه مادرش به رحمت خدا رفت.

دیدار آخر من با حسین، روز دوشنبه ۱۲ آذر در دانشگاه تهران بود. همون روزی که دلم برای همه چیز دانشگاه تنگ شد. و حالا دلتنگی برای حسین….جلوی مسجد حسین رو دیدم که این جملات را به من گفت: “آقا زارع، از دستت خیلی ناراحتم. خیلی بی معرفتی. دو هفته پیش، با فلانی و بهمانی رفتی مشهد؛ اونوقت ما رو خبر نکردی…. حالا هر وقته دیگه که رفتی، ما رو خبر کن. من پای ثابتم…”
و برای آخرین بار، دیروز حسین رو تو تخت غسالخانه بهشت زهرا دیدم؛ روحش شاد.
برنامه ختم : روز یکشنبه ۲۵ آذر ؛ ساعت ۱۴:۳۰ ؛ مسجد امام حسن مجتبی (ع) – خیابان آزادی – بعد از یادگار امام – نرسیده به حبیب اللهی.
اگر میخواهید در برنامه ختم قرآن به نیت حسین و مادرش شرکت کنید، به اینجا و یا اینجا بروید.
این هم دست نوشته حسین، که در مسافرت جهادی امسال، برایم نوشت.
” برای عبدالرضا زارع
اولین باری که تو رو یادم مییاد دیدم، وقتی بود که توی یکی از مراسمهای مدرسه مسابقهای بود که یه چیزهایی رو یه جاهایی قایم کرده بودن (فکر کنم یه لنگه کفش یا یه چیزی تو این مایهها). یادم نیست بچههای دوره ما، کی رو انتخاب کردن. ولی یادمه بچههای دوره شما، تو رو انتخاب کردن. از همون موقع همیشه شخصیتت، توجهمو جلب کرده. شاید به نظر خودت نیاد. ولی یکی از آدمهایی هستی که خیلی به کارات دقت میکنم. جهادی امسال زیاد برام خاطره داشت. بیشتر خاطرههای خوب. تو هم یکی از خاطرههای خوبم بودی.”

یا امام رضا
یار بی دستی ام یا امام رضا
hosein
۱۳۸۶ , ۲۵م , آذر
خدایش بیامرزد…
فوت این دوستتون بدجور ناراحتم کرد. نمی دونم چرا با وجودی که نمی شناختمشون و برام غریبه بودن اینقدر تحت تأثیر قرار گرفتم!
روح خودش و مادرش، قرین رحمت حق.
در پناه حق.
نگارنده
۱۳۸۶ , ۲۵م , آذر
با حسین وقتی تو علم و صنعت مهمان بودم بطور نزدیک آشنا شدم
برخورد اول:تو صف سلف واسه ناهار…
انقدر برخوردش با هام صمیمی بود که حس کردم انگار سالها میشناسمش…
اون لبخند تو عکسم همیشه همراش بود
فارق از همه ی دقدقه ها و دلمشغولیهای خود ساخته….
حسین جان دیدار بعدیه ما تو صفِ…..
روحت قرین آرام رحمت حق
حمیدرضا
۱۳۸۶ , ۲۵م , آذر
هنوز هم باورش سخته
مجتبی
۱۳۸۶ , ۲۵م , آذر
دایره شروع کرد به غلطیدن …
علی آقا مربی
۱۳۸۶ , ۲۵م , آذر
خودم امتحان کردم. درست بود که.
علی آقا مربی
۱۳۸۶ , ۲۵م , آذر
خدا رحمت کند تمام گذشتگان را.
و مرگ در نزدیکی من است و من غافل از آن.
اوا
۱۳۸۶ , ۲۶م , آذر
اگر زرین کلاهی عاقبت مرگ……….به تخت ار پادشاهی عاقبت مرگ
گرت نقش سلیمان در نگین است…….در آخر خاک راهی عاقبت مرگ
در مورد اینکه مرگ به ما نزدیکه و هر لحظه هم نزدیک تر میشه، شکی ندارم.
ای کاش زمانیکه برسه آماده باشیم…
نگارنده
۱۳۸۶ , ۲۶م , آذر
سلام،
خدا همه اموات رو مورد رحمت قرار بده.
باز هم سر بزنید. خوشحال شدم…
سید احمد
۱۳۸۶ , ۲۷م , آذر
در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست…
امضا
حسین متولی
واسه خیلیا هم حسین اینو نوشته و البته یه سری چیزای مربوط به اون شخص.
فکر می کنی به درد می خوره این چیزای غیرشخصی رو جمع کنیم، یادگاری؟(این کاملا یه سوال نظر سنجیه!)
امیرحسین
۱۳۸۶ , ۲۷م , آذر
برای همین چیزهاس که از نوشتن توی جهادی خوشم نمیاد.
دلم براش تنگ شده
محمد امین
۱۳۸۶ , ۲۸م , آذر
یه سؤال، این آوا با پونه نسبتی داره؟ جدیدا هرجای مفیدی میریم هست!
محمد امین
۱۳۸۶ , ۲۸م , آذر
خدا رحمتش کند
مهدی
۱۳۸۶ , ۲۸م , آذر
من داشتم حسین رو منحرفش می کردم تو جهادی. اومده بود گروه گزکاری …
یادش به خیر
آرش طباطبائی
۱۳۸۶ , ۲۸م , آذر
حاجی یک هفته است که گیر کردی …
علی آقا مربی
۱۳۸۶ , ۱م , دی