بسم الله
سال ۸۶ هم تمام شد.سال ۸۶ برای همه ما به برگهدان تاریخ پیوست. دیگر از سال ۸۶ فقط میتوانیم در خاطراتمان یاد کنیم.
قسمت کوچکی از این خاطرات را مرور میکنم..
نوروز ۸۶ بود که با رفقا به مسافرت جهادی خوسف رفتیم. و بعد از آن هم به یزد سفر کردم..
۱۶ فروردین ؛ عروسی سلمان مشایخ..
۱۹ فروردین ؛ مراسم ختم حاج عباس پارسائیان
۲۰ فروردین ؛ جشن هستهای و اعلام خبر موفقیت ایران توسط حاج محمود احمدینژاد
۲۲ فروردین ؛ یک صبح تا شب با محسن میرزایی – دانشگاه تهران، بوفه علوم – صعودگشت – نماز مغرب، مسجد جامع شهرک – شام پیتزا زیتون، صادقیه..
۲۶ فروردین ؛ امتحان میانترم آمار و احتمال و ممانعت استاد از امتحان دادن من…
۳ اردیبهشت ؛ بردن ماشین رضا مقدم به تعمیرگاه..
۴ اردیبهشت ؛ منزل میثم دلالت – تبریک برای ازدواج..
۶ اردیبهشت ؛ عروسی داداش رضا مقدم، هتل هما…
۷ اردیبهشت ؛ استادیوم – استقلال تهران، استقلال اهواز – شرط بندی محسن میرزایی و علی جعفری – شام فلافل…
۸ اردیبهشت ؛ جشن فارغ التحصیلی ریاضی ۸۱٫٫
۱۲ اردیبهشت ؛ تمام کردن کتاب آناکارنینا بعد از حدود ۳ ماه..
۲۱ اردیبهشت ؛ کنکور دانشگاه آزاد، کارشناسی ارشد..
۲۳ اردیبهشت ؛ اسباب کشی خاله گرامی..
۲۷ اردیبهشت ؛ چوکا – بچه های انجمن اسلامی – دانشکده فنی – اتاق حامد وحید پور..
۲۸ اردیبهشت ؛ محمود آباد – ویلای شکیب طاهری..
۳۰ اردیبهشت ؛ چالوس – باغ آقاجون..
۳ خرداد ؛ آغاز سفر چند روزه به مقصد خوسف به همراه رضا مقدم و امیر حاجی و با ماشین داداش رضا..
۶ خرداد ؛ رفتن به مشهد و استقرار در منزل ابوالفضل موسوی.. ظهر حرکت به سمت نیشابور و نهار منزل پدرخانم مقداد رستمخانی.. شب هم سمنان و شام منزل علی طهاری و مهمان مصطفی خلیل زاده…
۱۰ خرداد ؛ گودبای پارتی محسن میرزایی در قهوه خانه.. شیر پسته، ستارخان..
۱۱ خرداد ؛ جمع شدن بچههای جهادی – باغ احمد حسینمردی، توت، جوجه کباب – فرودگاه، وداع با محسن میرزایی..
۲۱ خرداد ؛ تشکیل یک جلسه در خانه با بچههای دوره ۲۲ مفید برای تصمیم گیری انجام فعالیتهای دورهای..
۲۶ خرداد ؛ درگذشت مرجع عالی قدر حضرت آیت الله فاضل لنکرانی..
۳۱ خرداد ؛ قم – با ماشین مجید عبداللهی به همراه دوستان….
۶ تیر ؛ آغاز اجرای طرح سهمیه بندی بنزین..
۷ تیر ؛ شرکت در آخرین امتحان دوران دانشجویی..
۱۰ تیر ؛ شروع ترجمه پروژه به کمک علیرضا تاجبخش..
۱۲ تیر ؛ دفاع پروژه، هادی جیرانپور – عروسی احسان شکوهبخش، باشگاه مخابرات..
۱۳ تیر ؛ عروسی آقا دایی گرامی..
۱۶ تیر ؛ منزل هادی قربانی، تشکیل یک جلسه کاری با دوستان..
۱۷ تیر ؛ ختم پدربزرگ وحید دهقی..
۱۹ تیر ؛ حرکت به سمت مشهد با بچههای دوره ۲۲، قطار..
۲۷ تیر ؛ تهران شمال به صورت پیاده، سیالان به مدت ۳ روز
۳ مرداد ؛ ختم پدر جواد مه آبادی..
۶ مرداد ؛ مراسم اعتکاف دانشگاه تهران به مدت ۳ روز..
۸ مرداد ؛ درگذشت آیت الله مشکینی..
۱۸ مرداد ؛ ورود به سن ۲۴ سالگی..
۳۰ مرداد ؛ عروسی حامد تأملی..
۱ شهریور ؛ عروسی محمدرضا ابراهیمی و خانم فرخی از دوستان دانشگاه..
۳ شهریور ؛ یک سفر چند روزه به یزد..
۶ شهریور ؛ قطار یزد به تهران، برخورد با هادی رضوی ..
۷ شهریور ؛ مراسم احیاء شب نیمه شعبان، مسجد دانشگاه تهران ..
۲۲ شهریور ؛ شروع ماه رمضان، افطار اول، بهشت زهرا..
۲۵ شهریور ؛ فیلتر شدن سایت گوگل در ایران به مدت کمتر از ۲۴ ساعت..
۳۱ شهریور ؛ دانشگاه تهران، جلسه دفاع داوود مقصودی ..
۱ مهر ؛ از سر شب تا سحر منزل رضا مقدم، سحری کله و پاچه یوسف آباد..
۳ مهر ؛ افطاری منزل مهدی عبدالله زاده، نماز جماعت به امامت حسین طائفی ..
۴ مهر ؛ سخنرانی محمود احمدینژاد در سازمان ملل..
۹ مهر ؛ مراسم احیاء شب ۱۹ ماه رمضان، مسجد دانشگاه تهران و بعد از آن کوی دانشگاه تهران – سحری کله و پاچه، پل گیشا به همراه بچههای مفید
۱۱ مهر ؛ مراسم احیاء شب ۲۱ – مسجد دانشگاه تهران – سحری کله و پاچه، خیابان فلسطین با رفقای دانشگاه – بعد از ظهر، بهشت زهرا مراسم دومین سالگرد درگذشت پدر رضا مقدم ..
۱۳ مهر ؛ مراسم احیاء شب ۲۳، مسجد دانشگاه تهران – سحری کله و پاچه به همراه خانواده..
۱۶ مهر ؛ به دنیا آمدن پسر مسعود خیربخش به اسم محمد امین..
۱۷ مهر ؛ افطاری منزل میثم دلالت ..
۲۰ مهر ؛ فوت پدر حسن هاشم سرشت و مراسم تشییع جنازه در همان روز..
۲۶ مهر ؛ عروسی علی حبیب زاده ..
۱۵ آبان ؛ تشییع شهدای گمنام، میدان ولیعصر..
۲۴ آبان ؛ فرهنگسرای دانشجو، فیلم از همین خاک ..
۲۶ آبان ؛ دفاع پروژه امین طاهری و احسان شکوهبخش، دانشگاه علم و صنعت ..
۲۹ آبان ؛ کلاس تفسیر آقای قاسمیان، برگشت از کلاس با ماشین مجید عبداللهی و یک شب بارانی و تصادف با یک وانت مزدا.. حسین طائفی، هادی قربانی، سعید نجفی..
۱ آذر ؛ صبح مشهد، حرم امام رضا – ظهر اقامتگاه شرکت پدر حسین دشتبزرگی – شب نیشابور، عروسی مقداد رستمخانی..
۲ آذر ؛ صبح باغ حسام چهره آزاد، قدمگاه – عصر، قطار به سمت تهران..
۴ آذر ؛ بریدن سر گوسفند برای اولین بار..
۱۰ آذر ؛ درمانگاه فاضل – واکسن نظام وظیفه..
۱۱ آذر ؛ علاف شدن برای یک پنچری به مدت ۳ ساعت و کمک علی موسوینیا و محسن رسولی و میثم واحدی – گرفتن برگه فارغ التحصیلی از دانشگاه تهران و به پایان رسیدن دوران دانشجویی ..
۱۲ آذر ؛ ارسال مدارک نظام وظیفه از اداره پست به همراه حسین احمدی – آخرین دیدار من با حسین متولی در مسجد دانشگاه تهران..
۲۲ آذر ؛ شنیدن خبر فوت حسین متولی به علت گازگرفتگی..
۲۳ آذر ؛ شرکت در مراسم تشییع جنازه حسین متولی، بهشت زهرا – شام غریبان حسین در تکیه شهدا ..
۲۶ آذر ؛ صبح زیارت عاشورا سر خاک حسین متولی ..
۶ دی ؛ بهشت زهرا، مراسم چهارمین سال درگذشت محسن مرادی ..
۱۱ دی ؛ هوای برفی، سفر به دماوند به همراه حسین احمدی، اداره آموزش و پرورش..
۱۲ دی ؛ اولین بارش برف شدید در کشور..
۱۷ دی ؛ هوای برفی، تپه های بالای خانه میثم واحدی، برف بازی با بچهها..
۱۸ دی ؛ تعطیلی مدارس و ادارات در سطح کشور به علت سرمای شدید هوا..
۲۰ دی ؛ اولین شب محرم – هیئت فارغ التحصیلان، ستارخان، آبگوشت، دست پخت بابای امین طاهری ..
۲۲ دی ؛ ظهر مسجد دانشگاه تهران – شرکت در مراسم ایام محرم تا روز عاشورا..
۲۳ دی ؛ درگذشت آیت الله مجتهدی تهرانی و دکتر سید جعفر شهیدی ..
۲۶ دی ؛ تشییع جنازه دکتر سید جعفر شهیدی – مسجد دانشگاه تهران..
۱۱ بهمن ؛ سالگرد شهادت سعید زارع، مسجد امام رضا، آش گندم..
۱۵ بهمن ؛ ارسال ماهواره کاوشگر به فضا توسط وزارت دفاع..
۱۶ بهمن ؛ نهار، گودبای پارتی محمد خاکسار، پیتزا، گیشا..
۱۷ بهمن ؛ فرودگاه، بدرقه محمد خاکسار، سفر به آلمان..
۲۱ بهمن ؛ شام وداع با نوید حسنی، رستوران ریحون، جردن..
۲۴ بهمن ؛ فرودگاه، خداحافظی با نوید حسنی، سفر به استرالیا – سفر به مشهد و شرکت در اردوی دانشجویان علم و صنعت..
۲ اسفند ؛ کنکور کارشناسی ارشد، دانشگاه علم و صنعت..
۶ اسفند ؛ رفتن به قم به همراه بابا، دفتر آیت الله بهجت ..
۸ اسفند ؛ مراسم اربعین منزل علی طهاری..
۱۱ اسفند ؛ آغاز هفته شهدا دبیرستان مفید..
۲۴ اسفند ؛ حرکت رفقا برای شرکت در مسافرت جهادی ..
بسیار در این سال گناه مرتکب شدم. بسیار در حق دیگران جفا و نامردی کردم. حلال کنید..
سال نو مبارک//
همراه با این تاریخا که زدین منم کارایی که خودم انجام دادمو یه مروری کردم…واسه همینم حالم گرفته شد!
خدا این سال جدید به دادم برسه تا بیشتر به خودم رحم کنم.
یه چند ساعت دیگه سال تحویله
مبارک باشه
یا علی
پری سا
۱۳۸۷ , ۱م , فروردین
مرور جالبی بود.
اما چیزی که تو این لیست بلندبالا نظر منو جلب کرد؛ آغاز زندگی های جدید بود؛ آغاز زندگی کودکی به اسم محمدامین، آغاز زندگی های مشترک(که خدا رو شکر و به نسبه پر تعداد بود!)، آغاز زندگی در کشوری دیگه و آخر هم آغاز زندگی در دنیایی دیگه!
امیدوارم سالی توأم با موفقیت ها و شادکامی ها در انتظارتون باشه.
التماس دعا و در پناه حق.
نگارنده
۱۳۸۷ , ۱م , فروردین
خیلی جالبه که اتفاقاتی رو که توی یکسال برایت اتفاق افتاده نوشتی. از اول تا آخر خوندم. برای من که درگیر قضیه نبودم جالب بود چه برسه برای خودت که نفر اول تمامی این اتفاقاته. مطمئنم خیلی لذت میبری وقتی تمام اتفاقات یکساله جلوی چشماته. اینجوری حساب و کتاب آدم هم راحتتره. به هر حال ۴.۵ ساعت تا سال تحویل مونده والان تو خوابی! مگه اینکه مشغول نماز شب و این حرفها باشی.به هرحال عید توی تهران بهت خوش بگذره. سال نو مبارک
احسان
۱۳۸۷ , ۱م , فروردین
کاظم همین سیستم رو تصور کن با کیفیت دی وی دی و صدای دالبی. منتهی کل اعمال زندگیت رو تو یه لحظه میارن جلو چشمت.
اون لحظه من که نمی دونم چه خاکی باید تو سرم بریزم و به کی پناه ببرم. خدا کنه اون پناه دهنده هایی که می شناسم رو ازم بر نگردونند که واویلاست.
خدایا کمک کن.
سال نوت مبارک.
شاید اولین سالی باشه بعد از نزدیک ۱۰ سال که باید ماچ و بوسه سال تحویل با تو رو به مدت ۴ ماه تاخیر بندازم.
سال خوبی رو زیر پرچم برات آرزو می کنم
محسن 3 ساله از چین
۱۳۸۷ , ۱م , فروردین
سلام کاظم جان…
comment گذاشتن اونم وقتی جزو نفرات آخر باشی اصلا حس خوبی نداره…
مخصوصا در مورد این موضوعات!
خیلی دوست داشتم منم سهمی از خاطراتت داشته باشم ولی شرایط اجازه نداد….
اگه واقعا بخوام واسه فرصتهای سوختم حسرت بخورم باید بقیه عمرم و که معلوم نیست چقدره به این کار اختصاص بدم!
سال پر باری داشته باشی.
دعام کن.
حمیدرضا
۱۳۸۷ , ۵م , فروردین
۲۳ aban ro ja andakhtid…
At
۱۳۸۷ , ۸م , فروردین
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه ی صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
At
۱۳۸۷ , ۸م , فروردین
کجایی؟
مجتبی
۱۳۸۷ , ۱۰م , فروردین
شکر خدا همه سالم برگشتن. دعامون می کنی؟
محمد امین
۱۳۸۷ , ۱۰م , فروردین
سلام کاظم جون . آقا جات به غایت خالی بود . در ضمن یه چیزیو جا انداختی . یادته یه بار همدیگه رو دیدیم تو دانشگاه ماچت کردم ؟
سجادِ
۱۳۸۷ , ۱۱م , فروردین
سلام
کاظم جان! جات واقعاْ تو اردو خالی بود.
محسن
۱۳۸۷ , ۱۱م , فروردین
سلام
از سیستم محاسبه نفست خوشم اومد
از خدا ترسیدم
اون روز که زنگ زدی تو اردو کلی حال کردم
یا حق!
آرش طباطبائی
۱۳۸۷ , ۱۲م , فروردین
… و ما همچنان در رفت و آمدیم …
پری سا
۱۳۸۷ , ۱۶م , فروردین
کاظم جان کل زمین های شحنه رو هم می خواستی شخم بزنی تا حالا تموم شده بود!
کجایی بابا؟
نمی گی یکی بیاد فحش ناجور بهت بده کی می خواد کامنتش رو حذف کنه؟
محسن 3 ساله از چین
۱۳۸۷ , ۱۷م , فروردین