بسم الله

یکشنبه ۹ تیر ۸۷

ساعت الان حدود ۱۲ نیمه شب است. چشمان من از خواب داره پاره میشه. مثل دیشب مشغول پست دادن هستم. داستان از این قرار است که امروز صبح دوباره فرمانده گروهان آنکارد تخت‌ها را بازدید کرد و فقط تخت مرا مستحق تنبیه دانست؛ به علت کثیف بودن. البته علت کثیف بودن ملافه این بود که بچه‌ها زیاد به تخت مراجعه می‌کنند برای صحبت و من هم چون رویم نمی‌شود که بگویم ننشینند، این است که این اتفاق می‌افتد. دو شب پست نگهبانی به اضافه کسر چهار امتیاز از انضباط جریمه‌ام بود. کمی بچه‌ها خندیدند. البته فرمانده در دفتر خودش حق را به من داد؛ ولی چاره‌ای نبود.

من نمی‌دانم این حسین چه به این جانشین فرمانده گروهان گفته که وی به من اینگونه می‌گوید: “تو چرا به من یا فرمانده نمی‌گویی که پاهایت مشکل داره تا ما هوایت را داشته باشیم“!!

برخوردم با فرمانده و جانشین وی به گونه‌ای است که احترام مرا نگه می‌دارند. در دفتر گروهان، فرمانده قصد جابه‌جایی وسائل را داشت که من آنجا بودم و بعضی از فراگیران هم آنجا بودند و کمک می‌کردند. من وقتی خواستم که کمک کنم، جانشین مرا کنار زد و گفت که شما کنار بایست. من انجام می‌دهم.

بعد از ظهر، با حسین رفتیم بوفه که ماءالشعیر بخوریم برای شست و شوی کلیه. ولی سربازها صف را رعایت نمی‌کردند. شما تصور کنید دو هزار سرباز و یک بوفه را. رفتم جلوی صف و با هزار بدبختی، صف را مرتب کردم. البته کمی سخت بود با سرباز لر دهن به دهن شدن و وی را متقاعد کردن برای رعایت صف.

شب داخل حسینیه اعلام کردند که امشب می‌توانید فوتبال را داخل آسایشگاه ببینید. اینجا واقعا هتل است..

خواب دارد کلافه‌ام می‌کند. این نوشته هم خیلی پراکنده شد و من دیگر توان ندارم. بروم که بخوابم…

۱۰نظر

  1. همون طور که در کامنت قبلی گفتم آموزشی دو ماهه کاظم طی ۲ سال تقدیم حضور عزیزان می شه. هر هفته میاد یه روز بعدش رو میذاره تو وبلاگ … ۱۱ تیر، ۱۲تیر،۱۳…
    در ضمن عبارت چشم پاره شدن یه کم نامانوس به نظر نمی رسه؟

    محسن

  2. من نمیدانم این چه پست دادن شبانه ای است که طرف ۱۲ شب میخوابد!؟

    میرهادی

  3. اول اینکه کاظم جون تبریک می گم که یه باب جدید رو در بیوگرافی باز کردی به اسم بیوسربازیآموزشیگرافی

    کتابش کن چاپش کن، جدی می گم. خودم یه دونشو می خرم.

    علی

  4. فهمیدیم که ماءالشعیر برای شست و شوی کلیه خوب است!

    پری‏سا

  5. اما انصافا علافی نیست؟!!!!

    مجتبی

  6. کاظم جان! او خراب شده یه زمانی واسه خودش پادگانی بوده و ابهتی داشته….
    به برکت حضور تو،به این وضع افتاده و تبدیل به هتل ۵ستاره شده!

    حمیدرضا

  7. کاظم جان ادامه بده، جواب میده. فاصله زمانی بین پست ها رو کم کن.

    علی

  8. سلام
    «چشمات از خواب پاره می‌شد»؟!؟!
    چه تعابیر جالبی داریا! ;)

    سلمان

  9. سلام
    عجب دوران سربازی بد میگذره….
    چجوری تحمل میکنید….

    آدل هوگو

  10. سلام
    پس بعد از ۹ روز تو هم به اتاق فرمانده رفتی!!!!
    یه چیزی بگم ؟
    من تا امروز (۲۹ شهریور) پاس نخوردم
    خدا به بقیه اش هم همین طوری رخم بفرماید!
    یا حق!

    آرش طباطبائی

نظر دهيد