بسم الله
سه شنبه ۱۸ تیر ۸۷
ساعت ۸:۲۵ صبح است. و درحال حاضر در کلاس عقیدتی مشغول گوش دادن به صحبتهای حاج آقا هستیم. پادگان چون کلاس آموزشی کم دارد، کلاسها درون آسایشگاه تشکیل میشود. حاج آقا روی یک تخت نشسته و بچهها هم روی تختهای خود در حال گوش دادن، نوشتن، استراحت کردن، خوابیدن و… هستند. فشار کاری بسیار کم شده و تقریبا بچهها به شرایط عادت کردهاند. البته از همان اول هم فشاری در کار نبود. تمام امکانات رفاهی اینجا فراهم است. صبحها به راحتی و ساعت ۴:۱۵ بیدار میشوم و این از عجایب است.
چند روز پیش کلاس تخریب داشتیم. استاد مرا به همراه یکی از رفقا فرستاد تا برای کلاس صد عدد نارنجک تحویل بگیریم. این کار را انجام دادیم و آمدیم به کلاس. استاد گفت که از بچهها فاصله بگیرید و بروید نارنجکها را آماده کنید. این یعنی اگر هم اتفاقی افتاد، فقط برای ما دو نفر بیوفتد و دیگران آسیبی نبینند. وقتی که نارنجکها را پرتاب کردیم تازه متوجه شدیم که مشقی بودند. ولی خیلی حال داد. البته قرار است که امروز برویم و نارنجک جنگی پرتاب کنیم.
دیروز کلاس سلاح داشتیم. اسلحه کلاشینکفی که ما استفاده میکنیم، ساخت سال ۱۹۴۷ است. طریقه باز و بسته کردن آن را به ما گفتند و ما هم باید بتوانیم در سی ثانیه آن را باز و بسته کنیم.
جانشین فرمانده خیلی باحالی داریم. در کلاس نظام جمع به من میگوید تو بنشین و به خودت فشار نیار. در مراسم صبحگاه مشترک پادگان هم که خیلی جدی برگزار میشود و همه در آن شرکت میکنند، به من میگوید که بنشین و استراحت کن…
شورای فرهنگی خوبی تشکیل دادهایم. بچهها خوب فعالیت میکنند. نشریه دیواری خوبی درآوردهاند.
جمعه همه بچهها مرخصی شهری داشتند. ولی من و حسین نرفتیم و در پادگان ماندیم. تقریبا کسی در گردان نبود و استراحت خوبی کردیم..
ساعت ۸:۵۰ است و کلاس فعلا تمام شد…
نارنجک وکلاشینکف و……. به به….
علی
۱۳۸۷ , ۱۹م , مهر
ببینم چرا به شما فقط استراحت میدن؟شایدم زیاد به خودت فشار می آری به همین خاطر میگن زیاد فشار نیاری!
صالح
۱۳۸۷ , ۱۹م , مهر
به به سالگرده ۱۸ تیر هم بوده! با کلاش و نارنجک داشتی یاد قدیما میکردی پس!
میرهادی
۱۳۸۷ , ۲۰م , مهر