Archive for the 'سرخس' Category

سرخس ۱۷ ( قسمت آخر ) - ۱۱/۰۱/۱۳۸۵

چهارشنبه, اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۵

بسم الله
جمعه ۱۱/۰۱/۱۳۸۵
ساعت ۸:۱۵ صبح رسیدیم راه‌آهن تهران. باز هم داستان همیشگی. خداحافظی آخر مسافرت و اشک محمود صفر که نمی‌شه هیچ جوره جمعش کرد.
امسال که فقط اون تنها نبود. حالا خداییش منم زورکی جلوی خودم را گرفتم.
خیلی با حاله. لحظه خداحافظی تازه با یه سری آدم برای اولین بار هم صحبت شدم.
اصلا حس [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۶ - ۱۰/۰۱/۱۳۸۵

چهارشنبه, اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۵

بسم الله
پنج‌شنبه ۱۰/۰۱/۱۳۸۵
روز شهادت امام رضا بود. مشهد خیلی شلوغ بود. قرار ملاقاتی با آقای استاندار داشتیم. قبل از حضور ایشان آقای خادم الحسینی رئیس کمیته امداد خراسان رضوی برای بچه‌ها صحبت کردند. ساعت ۱۰:۳۰ آقای استاندار آمدند. حدود ۹۰ دقیقه مهمان ما بودند. جلسه خوبی بود. هم برای بچه‌ها و هم برای شخص استاندار. [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۵ - ۰۹/۰۱/۱۳۸۵

سه شنبه, اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۵

بسم الله
چهارشنبه ۰۹/۰۱/۱۳۸۵
روز پایانی بود. روز وداع با سرخس. روز دل کندن از کارها. برای خیلی‌ها سخت بود. تعدادی از بچه‌ها نیز آن روز برای کار رفتند. تعدادی دیگر نیز در اردوگاه ماندند برای نظافت و جمع کردن وسائل. چند سال است که این کار را مهدی صحاف خوب مدیریت می‌کند. امسال هم قسمت خودش [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۴ - ۰۸/۰۱/۱۳۸۵

یکشنبه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۵

بسم الله
سه‌شنبه ۰۸/۰۱/۱۳۸۵
تقریباً می‌توان گفت که آن روز، روز آخر کاری حساب می‌شد. حس غریبی داشتم. صبح بچه‌ها، به علت طولانی شدن بازدید پالایشگاه و همچنین تئاتر محمود صفر در شب قبل، صبح با یک ساعت تأخیر به محل کار عازم شدند. من هم یک ساعت بعد از حرکت بچه‌ها، به سمت گنبدلی حرکت کردم. [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۳ - ۰۷/۰۱/۱۳۸۵

جمعه, اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۵

بسم الله
دوشنبه ۰۷/۰۱/۱۳۸۵
ساعت ۱۰ صبح با استاندار خراسان رضوی قرار ملاقات داشتیم. ساعت ۷ با هادی قربانی به سمت مشهد حرکت کردیم. صبح، زودتر از بچه‌ها از اردوگاه خارج شدیم!!
رأس ساعت به محل استانداری رسیدیم. و بدون معطلی وارد اتاق استاندار شدیم. استاندار آدم با صفایی بود. بنده خدا درست و حسابی نسبت به کارهای [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۲ - ۰۶/۰۱/۱۳۸۵

چهارشنبه, اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۵

بسم االله
یکشنبه ۰۶/۰۱/۱۳۸۵
صبح به زور سید امین از خواب بیدار شدم. “پاشو سالن رو پیگیری کن…”. بخواب بابا.
فتوت مشهد بود. با موبایل با او صحبت می‌کردم که رئیس دفتر استاندار اومد پشت خطم. برای ساعت ۱۳:۳۰ قرار ملاقات گذاشت. قرار شد با هادی قربانی به مشهد برویم.
۲۰ دقیقه دیر رسیدیم و استاندار از استانداری خارج [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۱ - ۰۵/۰۱/۱۳۸۵

سه شنبه, اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۵

بسم الله
شنبه ۰۵/۰۱/۱۳۸۵
پس از مدت‌ها صبح زود از خواب بیدار شدم و بعد از نماز هم نخوابیدم. با بچه‌ها صبحانه خوردم. روز قبل برای رفت و آمد بچه‌ها به پالایشگاه جهت فرستادن ۲ دستگاه اتوبوس هماهنگی کرده بودم که صبح خبری از آنها نشد و بچه‌ها با فشردگی !! به محل کارهای خود اعزام شدند. [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۱۰ - ۰۴/۰۱/۱۳۸۵

دوشنبه, اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۵

بسم الله
جمعه ۰۴/۰۱/۱۳۸۵
بعد از مافیای شب گذشته، صبح تا ساعت ۸ خواب بودم.
خواستم تلفن‌های خود را شروع کنم که یادم افتاد جمعه است و همه جا تعطیل. آن روز کار خاصی برای پیگیری نداشتم. لباس پوشیدم برای رفتن به یکی از گروه‌ها که میثم کیایی وارد اردوگاه شد. به سرعت به فرمان رئیس، لباس کار [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۹ - ۰۳/۰۱/۱۳۸۵

شنبه, اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۵

بسم الله
پنج‌شنبه ۰۳/۰۱/۱۳۸۵
به تصویب شورای مسافرت روز سوم، روز میانی مسافرت قرار داده شد و آن روز کار تعطیل بود. بازدید از سد دوستی هماهنگ شده بود. من و امین طاهری زودتر از بچه‌ها، با تویوتا کمیته امداد به سمت سد رفتیم. به خاطر اینکه سد دوستی یک سد مرزی بین دو کشور ایران و [...]

Read the rest of this entry »

سرخس ۸ - ۰۲/۰۱/۱۳۸۵

شنبه, اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۵

 
بسم الله
چهارشنبه ۰۲/۰۱/۱۳۸۵
بنا بود برنامه استخر شب را هماهنگ کنم. صبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم. حوصله خیلی‌ها را نداشتم. موبایلم را دو سه باری قطع کردم. به شهباز گفتم که یک ماشین برای من اختصاص بدهد برای رفتن به شهرک گاز. یک ماشین را برای ۳ کار اختصاص داد که هیچ رقمه نمی‌شد [...]

Read the rest of this entry »