خاطرات آموزشی – یکشنبه ۹ تیر ۸۷
سه شنبه, شهریور ۲۶م, ۱۳۸۷بسم الله
یکشنبه ۹ تیر ۸۷
ساعت الان حدود ۱۲ نیمه شب است. چشمان من از خواب داره پاره میشه. مثل دیشب مشغول پست دادن هستم. داستان از این قرار است که امروز صبح دوباره فرمانده گروهان آنکارد تختها را بازدید کرد و فقط تخت مرا مستحق تنبیه دانست؛ به علت کثیف بودن. البته علت کثیف بودن [...]