Archive for the 'سفر' Category

سه روز و سه نفر

دوشنبه, خرداد ۷م, ۱۳۸۶

بسم الله
یکی از نعمت‌هایی که خداوند به انسان ارزانی داشته سفر کردن است. کم پیش میاد که به پیشنهاد سفر جواب منفی بدم.
دو هفته پیش که شکیب از رفقای دانشگاه پیشنهاد سفر داد که نتیجه آن سفر یک هفته‌ای به استان‌های گیلان و مازندران بود.
بعد از آن هم رضا پیشنهاد کرد که با امیر جاجی [...]

Read the rest of this entry »

ارومیه

دوشنبه, شهریور ۱۳م, ۱۳۸۵

بسم الله
چند روزی را در شهر ارومیه میهمان سید امین و هادی عزیز بودم. البته اکثر زحمت‌های ما گردن آقا سید امین بود. این مسافرت ما هم مقارن شده بود با نوزدهمین سفر استانی هیئت دولت به استان آذربایجان غربی. هادی به علت موقعیتی که داشت ، نکات جالبی را از این سفر برای ما [...]

Read the rest of this entry »

هجرت

چهارشنبه, خرداد ۱۰م, ۱۳۸۵

 
بسم الله
رفته بودم یزد. جای همه خالی. خیلی حال داد. چند روزی از این زندگی یکنواخت راحت شدم.
عجب صفایی داره زندگی تو شهرستان.
اگه دل و جرأتش رو داشتم، از این شهر فرار می‌کردم و می‌رفتم شهرستان زندگی می‌کردم.
ولی حیف که ماها نمی‌تونیم. به این شهر و به این زندگی عادت کردیم.
اگه یه موقع خواستیم [...]

Read the rest of this entry »

از مشهد به …

شنبه, اسفند ۲۷م, ۱۳۸۴

بسم الله
از کنار امام رضا براتون می نویسم.
اردوی سرخس خیلی باحاله.
بعدا بیشتر دربارش می نویسم
سال نو مبارک
حرف آخر : یا مقلب القلوب و الابصار،……

Read the rest of this entry »

خیلی مخلصیم ..

یکشنبه, اسفند ۲۱م, ۱۳۸۴

بسم الله
۱- یه چند وقتیه که به خاطر مسافرت جهادی سرم واقعا شلوغ شده؛ زیاد نمی تونم بیام اینترنت.
۲- با بچه های دانشگاه رفتیم مشهد. یه جورایی مسئولیت این مسافرت با من بود. مسئولیت ۳۵ تا پسر،۷۰ تا دختر، اونم از همه مدلش.واقعا سخت بود. کاملا زیر فشار بودم.مخصوصا اون موقعی که یکی از دخترها [...]

Read the rest of this entry »